خرید بک لینک

درباره سایت

M E SS E N G E R

بی تو بی نگاه کردن به چشمان تو بی داشتن تو نه نه باید تصحیح کنم همه بی ها رو باید بردارم بکار بردن بی در کنار اسم تو حکم مرگ منه پس میگویم باتو با نگاه کردن به چشم های تو با داشتن تو جون میگیرم ریشه میکنم رشد میکنم قد میکشم مثل پیچک تنیده دور دیوار خانه میرم بالا به عرش میرسم باتو با داشتن تو دیگر نمیگویم بی این کلمه کنار اسمتو منفوره شومه بی معنیه اصلا بی تو مگر میشود نفس کشیدباتو زنده ام با تو نفس میکشم با تو معنی میشم خط به خط کلمه به کلمه واژه به واژه اسمم احساسم نگاهم معنی میشه فقط با تو با حس داشتنت با حس بودنت با خوندن نگاهت با لبخندت بمون با من باش نذار جملاتم حرفام پر از کلمات شوم بی تو بشه بمون با من بمون.


باران می بارید و به شدت به شیشه میزد.چشمان نگرانش بیرون را می پایید و در دلش غوغایی بود.منتظر پدرش بود...آخر به او قول داده بودبرایش عروسک بخرد...هوا سرد بود.توی خودش جمع شد.لباس هایش سوراخ بود...گنجشک کوچک زخمی را که پشت پنجره پیدا کرده بود در آغوش گرفت و با او حرف زد تا از ترسش کم کند:

-آروم باش...من پیشتم...سردت نمیشه...بگیر بخواب کوچولو....لا لا...لا لا...

شب هنگام پدر با لبی خندان و عروسک تازه ای در دست برگشت.چراغ نفتی اتاق کوچکشان خاموش بود و هوای داخل اتاق فوق العاده سرد......جسم مچاله شده ای گوشه دیوار کز کرده بود.....به سمت او رفت.....دخترکش بود....او را صدا زد:

-پاشو عزیزم......دختر بابا....ببین برات عروسک خریدم.....پاشو بابایی....

ولی دخترک بلند نشد.دخترک رفته بود برای همیشه...پدر با چشمانی گریان جسم بی جان دخترش را در آغوش گرفت:

-پاشو بابایی.....پاشو....تو رو خدا پاشو.....تو دیگه تنهام نذار....پاشو دخترم....پاشو.....

ولی دخترک صدای زجه های پدرش را نمی شنید.پدر تازه متوجه گنجشکی روی دست های دختر شد....گنجشک زنده بود و گرم.گرمای وجود دخترک گنجشک را زنده نگه داشته بود...

 

برچسب: نویسنده: parsa تاريخ: سه شنبه 12 دی 1391 ساعت: 0:46

صفحه بندی