خرید بک لینک

درباره سایت

M E SS E N G E R

بی تو بی نگاه کردن به چشمان تو بی داشتن تو نه نه باید تصحیح کنم همه بی ها رو باید بردارم بکار بردن بی در کنار اسم تو حکم مرگ منه پس میگویم باتو با نگاه کردن به چشم های تو با داشتن تو جون میگیرم ریشه میکنم رشد میکنم قد میکشم مثل پیچک تنیده دور دیوار خانه میرم بالا به عرش میرسم باتو با داشتن تو دیگر نمیگویم بی این کلمه کنار اسمتو منفوره شومه بی معنیه اصلا بی تو مگر میشود نفس کشیدباتو زنده ام با تو نفس میکشم با تو معنی میشم خط به خط کلمه به کلمه واژه به واژه اسمم احساسم نگاهم معنی میشه فقط با تو با حس داشتنت با حس بودنت با خوندن نگاهت با لبخندت بمون با من باش نذار جملاتم حرفام پر از کلمات شوم بی تو بشه بمون با من بمون.


خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی می کند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود. او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد...

مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : " من می دانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم ! "



حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟"
" خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد . "



او در ایمیل خود نوشت :
مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . "
با عشق، مسعود


روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود :
پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضـــمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.
با عشق ، مامان !!!

برچسب: نویسنده: parsa تاريخ: شنبه 9 دی 1391 ساعت: 22:41

صفحه بندی